تبليغاتX
جامانده هاي يك شاعر
دوستت دارم

شعرازپسرخاله ی عزیزم اکبرسلیمانی زاده

(شاعربرگزیده ی شعرادبیات کارگری)

 

سر فرو برده در گريبانم از زميني و زمانه بيزارم
    پرم از پيچ و تاب و سر درگم چون كلافي اسير تكرارم


    سالها هست از خودم دورم، روزها پرسه هاي بي مقصد
    آه از اين سرنوشت تكراري، واي از اين قسمتي كه من دارم

در دل من گسل فراوان است، آسمانش هميشه پر ابرست
    گاه تا پاي مرگ مي لرزم، گاه در حد سيل مي بارم


    خواب ديدم كه مي رسي يك شب، با غزل هاي تازه ا ي در دست
    جاده ها را گلاب مي پاشم، كوچه ها را بنفشه مي كارم


    روزگارم اگر چه تكراري، سرنوشتم اگرچه بد بوده است
    تا ا بد هم اگر نيايي تو، باز در انتظار ديدارم


    از خدا تا هميشه مي خواهم در قنوتي كه روز و شب جاريست
    كه مرا تاب و طاقتي تا در راه عشق تو گام بر دارم


    قلب من از نگفته ها لبريز ، چشم من تا هميشه ها بر در
    آن قدر عاشقانه مي مانم، تا بفهمي كه دوستت دارم
    




لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 12:46 بعد از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |


شاعر شدو...

 

تا هواي گريه كردم يار رفت...

 

ازپيله هــاي فكـــروخيـــالش فــرار كرد

شاعر شد وبه قول خودش شاهكار كرد

 

آنقـــدرازطـــراوت چشمــانتــــان سرود

تـــافصل چشمهــــاي شمـــارا بهار كرد

 

اودست هـــاي گــرم شمـــارانديده بود

بـــااين وجـــــود خوب دلت رادچـــــاركرد

 

تــااينكـــه زود كودكـي ات راصـــــدازدي

بعــدش تــورابه روي غــزل هـاسوار كرد

 

بانــوببخــش بيخــودي جســـارتي شده

اوشعـــر رابه طــور جدي تـــازه كـار كرد

 

چشمان پزسخاوت شعرش شهيــد شد

وقتــي كه ازحريــــم نگــــاهت فــراركرد

 

بيچــــاره هركه ديــد تورا وغـــــزل نگفت

بيچـــــاره هــركه عيب تورا آشكــــار كرد

 

شاعر شد وبه قول خودش شاهكـار كرد

آخـــرتــورا به دست خــدارهسپـــــاركرد

 

 



لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:55 بعد از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |


چشمان شما

 

اي واژه ي دوردسـت ؛چشمان شما

يكبـاره به دل نشست چشمان شما

بــااين همـه حــال بـــازدرخلوت خود

ازعشق دلش پراست چشمان شما

 



لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:49 بعد از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |


قصه ي مرگ

 

 

هرچند كه تازه شاعري ناچيزم

خودرابه حريم شعـر مي آويزم

نه؛مردن من مردن يك برگ نبود

من قصــه ي برگ ريز يك پاييزم

 



لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:47 بعد از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |


مثل خودم

 

يكروزتمـــــام ميشـــوي مثل خودم

بيهوده حـــرام ميشـــوي مثل خودم

ازحافظــه ات اگــر مــراپـــاك كنــي

يك سي دي خام ميشوي مثل خودم



لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:45 بعد از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |


اي عشق...

 

اين شعــــر به يادگاردستت باشد

تـالحظـــــه ي انتظـاردستت باشد

من هيــــچ دل خوشـي ندارم ازتو

اي عشق حساب كار دستت باشد



لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:42 بعد از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |


شعر مرگ

 

 

 

" غزل مرگ "

 

ببين كه شعرچه آورد برسرسجاد

نشست بغض غريبي به باورسجاد

 ‌

جسارت است اگراين بارهم خراب شود

حريم شعر به نام مكررسجاد

 

بيا كمي غزل مرگ راصميمي كن

درست مثل غزل هاي آخرسجاد

 

...كه زيرپاي غزل هاي آخرش له شد

تن شكسته ويكدست لاغرسجاد

 

چه فرق مي كند اينك دلت بسوزد يا ...

به پاره پوره ي اشعاردفتر سجاد

 

چه مي كشند اهالي شعر ازاين ماتم

گذشته ازهمه بيچاره مادر سجاد

 

دراين هواي ترك خورده ي زمستاني

بيا مراسم تشييع پيكرسجاد

 

 



لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 10:12 قبل از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |


                 

 



لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 12:46 بعد از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |


اي شعر...

 

چند وقتي بود شعر نگفته بودم راستيتش حسشو نداشتم به قول معروف اگه آدم دغدغه هاش زياد باشه شعر گفتن خيلي براش سخته اين كاراي جديد درحالت طنزه ، تازه تو كار طنز وارد شديم ، اگه زياد خوب نيستن به بزرگي خودتون ببخشيد .

 

تو قصــه ي روزهـــــاي دردي اي شعر

بادست ودلــــم وفـــانكــردي اي شعر

بين من وتو تمام شد هرچه كه بود

صد ســال سيـــاه برنگـــردي اي شعر

 

اين شعر مصرع آخرش از يه شاعره كه اسمشون يادم نيست از كتاب رباعي ازنيما تا امروز خوندمش كه ميگه صد سال سياه برنگردي اي سال . به هرحال تقليد بعضي وقتا هم بد نيست.

 



لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 12:25 بعد از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |


گند زدم

 

تاقافيـــه را به شعــر پيوند زدم

ازپشت تريبون به تو لبخند زدم

هرچند به روي خود نمي آوردم

بانـو خودمانيـــم ولي گنــد زدم



لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 12:22 بعد از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |


عشق آمد و...

 

دراول راه زود آغوشـــــــــم كـــرد

يك بوسه به من داد وييهوشم كرد

من خرشــده بودم ونمي فهميدم

عشق آمد وبا اشاره خرگوشم كرد



لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 12:2 بعد از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |


معشوقه ي افتخاري

 

تنهـا گل نوبهـــــاري شعرم اش

محجوبه ي استعاري شعرم اش

لطفي كن ودعوت دلــم را بپذير

معشوقه ي افتخاري شعرم اش



لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 11:54 قبل از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |


اي عشق

 

ازطايفه وتبـــــار شعري اي عشق

تنها گل نوبهــار شعري اي عشق

بي ياد تو بازار رباعي ســرد است

تو مايه ي افتخار شعري اي عشق



لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 12:9 بعد از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |


بانو غزل ، سلام

 

 

يك دسته گل تقديم تو باعشق واحترام

بالابلند شعرهاي من ، غزل ، سلام

 

من تازه فهميدم كه هرشب پرسه ميزني

اطراف چشمان قشنگ شاعري درام

 

هرگاه ميبينم تورا بغضي شكستني

يكباره جمع ميشود درحالت صدام

 

بعدش تورامثل غزل فرياد ميزنم

همراه باغمگين سكوتي سرد وبي كلام

 

يك حرف دارم بشنوي خالي زلطف نيست

دراين سكوت روزگار سخت بي دوام

 

داري حرام ميشوي آخر عزيز من

بايد كه مي گفتم به تو منباب احترام

 

امامن ازپشت تو جاخالي نمي كنم

هرچند افتادي توازدنياي چشمهام

 

هرچند بيست سال ازعمرت گذشته است

تازود ازدستم نرفتي اي فرشته نام

 

بايد تورارسمن به عقد خود درآورم

چون حيف وميل ميشوي درشعرهاي خام

 

وقتي براي من شبي دستي تكان دهي

آنگاه ميسپارمت دست ترانه هام

 

بايد تمام اين غزل راپيشكش كنم

هرچند نيمه كاره ماند وگنگ وناتمام

 

اين آخرغزل دلم بدجور تنگ شد

دست خداسپردمت ايام هم به كام

 

 

 



لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 12:27 بعد از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |


گريه نكن

  

 

 

بااين همه بيقـــراري ام گريه نكن

هرچندكه دوستداري ام گريه نكن

 

تا نيـــم دلــم عزيــــز پيــدا نشود

ازدست خودم فراري ام گريه نكن

 

هرچند دراين زمانـه ي بي تقصير

محكوم به بدبيـــاري ام گريه نكن

 

سرتاسر آسمان اين شهر غريب

دنبال غمي بهـــاري ام گريه نكن

 

وقتي كه مرا قـدر خودت مي خواهي

من لايق شرمساري ام گريه نكن

 

باساعت من درست ده سـال تمام

آماده ي جان نثـاري ام گريه نكن

 

وقتي كه تو ازتـاب وتــوان افتادي

باديدن دست يـاري ام گريه نكن

 

ازشهر شما هميشه تبعيد شدم

اي مظهر پايـــداري ام گريه نكن

 

اين آخـــر عمـــر يك وصيت دارم

درمجلس سوگـواري ام گريه نكن

 

 



لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 11:16 قبل از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |


سنگ مزار

 

بايد كه هميشـه دركنــارت باشم

تاآخـــرعمــــــــر بيقـــرارت باشم

وقتي كه به خاك مي سپارند تورا

رخصت بده تا سنگ مـزارت باشم



لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 2:1 بعد از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |


فصل شكفتن

 

هرچند فقط قصــــد شنفتـن دارم

امــــــروز گپــي براي گفتـن دارم

من غنچه ام وبه ريشه ام مديونم

من ميـل زيـادي به شكفتـن دارم



لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 1:53 بعد از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |


صليب عشق

 

يك عكس بدون قاب انداخته بود

عكسي كه درون آب انداخته بود

يكدفعه هلال ماه درداخل حوض

برگردن او طنـاب انداختـــــه بود



لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 1:54 بعد از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |


تقديم به شاعر زنده ياد محمد رضا آقاسي

 

تو شاعـــري وبرسرمـــــــا جـاداري

يعني كه هميشه ي خـدا بيكاري ؟

جانم به لبــــــــم رسيــد ديگر آقـــا

كي ازسر شعر دست بر مي داري



لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 1:46 بعد از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |


عروس مادرم

 

ازدور كسـي درنظــرم مي آيد

انگـار كه نيم ديگــــرم مي آيد

سرتاسر شهر راچراغاني كن

 امروز عروس مــادرم مي آيد 



لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 1:29 بعد از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |


به ياد دوران كودكي

 

تنبل شـده بـود عقل اوكاسته شد

ازسوي مدير مدرسه خواسته شد

برروي كلاس درس هم ديـــــر آمد

گل بود وبه سبــزه نيز آراسته شد



لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 2:35 بعد از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |


عاشق شد

 

انگاركه اوزد به ســرش عاشق شد

 صدبار شكست،آخـرش عاشق شد

اودست خودش نبــــود اگر يكدفعـه

درروزوفـــــات پــــدرش عاشق شد



لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 2:29 بعد از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |


شهيد عاشق

 

درحسرت يك بغـــل مــــرادار بـزن

يك ثانيــــه تااجــــل مــــرادار بـزن

بيهوده مكوش راه برگشتي نيست

بازلف خودت غــــزل مــــرادار بـزن



لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 2:22 بعد از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |


تقديم به مظلوم كربلا آقااباعبد الله الحسين

 

چون كوه شـــــدي وتيشه اي برتو زدند

برچسب شكست شيشه اي برتو زدند

دردشت به خون تپيـده ي كرب و بـــلا

هفتــاد ودوزخــــم ريشــه اي برتو زدند



لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 2:18 بعد از ظهر توسط سجاد سعيدنژاد |